رضا قليخان هدايت

1037

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به دلدارى آن مرد صاحب نياز * به زن گفت كاى روشنايى بساز كسانى كه مردان راه حقند * خريدار دكان بىرونقند جوانمرد اگر راست گويى وليست * كرم پيشهء شاه مردان عليست خورنده كه خيرش برآيد ز دست * به از صائم‌الدهر دنياپرست مسلم كسى را بود روزه داشت * كه درمانده‌اى را دهد نان چاشت و گرنه چه حاجت كه زحمت برى * ز خود بازگيرى و هم خودخورى تو با خلق نيكى كن اى نيكبخت * كه فردا نگيرد خدا بر تو سخت برو شير درنده باش اى دغل * مينداز خود را چو روباه شل به چنگ آر و با ديگران نوش كن * نه بر فضلهء ديگران گوش كن خدا را بر آن بنده بخشايش است * كه خلق از وجودش در آسايش است كرم ورزد آن سر كه مغزى دروست * كه دون‌همتانند بىمغز پوست خورش ده به گنجشك و كبك و حمام * كه يك روزت افتد همايى به دام به رغبت بكش بار هر جاهلى * كه افتى به سروقت صاحبدلى درختى است مرد كرم باردار * چو زو بگذرى هيزم كوهسار نه هركس سزاوار باشد به مال * يكى مال خواهد يكى گوشمال خوشا وقت شوريدگان غمش * اگر زخم بينند و گر مرهمش در صفت اولياء الله گويد سلاطين عزلت گدايان حى * منازل‌شناسان گم‌كرده‌پى دلارام در بر دلارام جوى * لب از تشنگى خشك بر طرف جوى ترا عشق همچون خودى ز آب و گل * ربايد همى صبر و آرام دل چو عشقى كه بنياد او بر هواست * چنين فتنه‌انگيز و فرمانرواست عجب دارى از سالكان طريق * كه هستند در بحر معنى غريق به ياد حق از خلق بگريخته * چنان مست ساقى كه مىريخته فرس گشته ازبس‌كه شب رانده‌اند * سحرگه خروشان كه وامانده‌اند